تاريخ : چهارشنبه 1393/08/28 | 14:4 | نویسنده :
ای تماشایی ترین مخلوقات خاکی در زمین
آسمانی می شوم وقتی نگاتان می کنم..

عسلک پاییزی من و درخت خرمالو حیاطمون

 

 

 

 

 

شیر پسرم کیارش



تاريخ : یکشنبه 1393/08/11 | 2:13 | نویسنده :
اولین جمعه ماه محرم روز همایش شیرخوارگان حسینی هست 

روزی که مادرهای مهربون میرن با رباب همدردی کنن 

روزی که میرن تا جگرگوشه هاشون بیمه شش ماهه امام حسین کنن

من و میوه های دلمم رفتیم 

رفتم تا دوباره عهد ببندم با خدایم با اربابم حسین که معجزهای الهیم رو حسینی بار بیارم 

برای همه دوستای منتظرم دعا کردم که به حق علی اصغر دامنشون سبز بشه به زودی

رفتم تا فرشته های نازمو بیمه دستای بریده چشم تیر خورده و مشک پاره پاره  حضرت عباس کنم

اینم طفل شیرخوار من 

التماس دعای زیاد دارم تو این روزای عزیز




تاريخ : چهارشنبه 1393/08/07 | 0:12 | نویسنده :

بسم الله الرحمن الرحیم

و ان یکاد الذین کفرو الیز لقونک با بصار هم لماسمعوالذکرویقولون انه لمجنون و ما هوالا ذکر للعالمین

باورم نمیشه 75روز که یکی از معجزه های پاک خدا رو در آغوش گرفتم

75روز که خانواده سه نفرمون 4نفره شده

75روز که برای دومین بار لیاقت مادر شدن پیدا کردم

خوشحالم که اومدی پسرکم

یادمه پارسال محرم حاجتم بودی و امسال تو بغلم 

خدا جونم شکرت هزار مرتبه شکرت بخاطر وجود میوه های دلم

خدای خوبم تو رو به این روزا و شبای عزیز قسمت میدم هیچ زنی رو از نعمت و لذت مادر شدن محروم نکن

بارالهااااااااا دامن همه منتظرا رو به حق شش ماهه کربلا علی اصغر سبز کن 

 

عزیزم خوابه ناز

 انشالا به زودی با عکسای تولد عسلک شیرین آپ میشیم



تاريخ : چهارشنبه 1393/06/12 | 17:34 | نویسنده :
کیارش عزیزم 20مرداد ماه یکهزار و سیصد و نود و سه پا به دنیای آدم زمینیها گذاشت شیر مرد کوچکم دوشنبه صبح ساعت 8:18صبح چشمای نازش به دنیا باز کرد

خدا رو هر لحظه بخاط وجود پسرکم  و دختر نازم شکرمیکنم 

بهترین معجزه های خدا دوستون دارم

شیر پسر مردادی من
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

 

 



تاريخ : شنبه 1393/05/04 | 17:11 | نویسنده :

نظرتون در مورد این تخت چیه انشالا برای عید میخوام بدم بسازن براشون البته بجای دراورش میخوام کمد بزرگ برای آویز لباس سفارش بدم

اتاقم 12متر ولی یه جوره که دو تا تخت جدا توش بذارم خیلی جاگیر میشه



تاريخ : یکشنبه 1393/03/25 | 17:48 | نویسنده :

 

یه نفر میاد که من منتظر دیدنشم

                                                  یه نفر میاد که من  تشنه بوییدنشم

مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

                                                  تن اون شعرای عاشقونه گفتن بلده

خالی سفرمون پر از شقایق میکنه

                                                 واسه موجای سیاه دستا رو قایق میکنه

پسر قشنگم بی صبرانه منتظر اومدنتیم عزیزم 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه 1393/03/20 | 17:51 | نویسنده :
پسرکم 28هفته اس که اومدی تو دل مامان 

نمیدونی چقدر خوشحالم بخاطر وجودت عزیزم با هر تکونی که میخوری دلم ضعف میره از خوشحالی میخوام پرواز کنم

میدونم عزیزم اینروزا دیگه داره کم کم جات تنگ میشه عزیزم 

خوابیدنم که خیلی سخت شده تمام فکر و خیالم اینه که درست جابجا بشم که تو اذیت نشی 

صبح درست موقع اذان بیدار میشی گاهی قبل از زنگ ساعت با تکونای شما بیدار میشم قربونت بره مادر نمیدونی چه لذتی میبرم از این تکونای که میخوری دلم میخواد بابا رو بیدار کنم از ذوقم آخه تازگیها کارای جدیدی میکنی میدونم دنیا که بیای دلم برای این روزا خیلی تنگ میشه خیلی زیاد

یه وقتا انقدر خودتو یه جا جمع میکنی و شکم مامان سفت میشه که حتی نفس کشیدنم برام سخت میشه

عسلکم اینروزا خیلی بی تاب اومدنت باورت نمیشه برای اومدنت لحظه شماری میکنه

یه وقتا میاد بوست میکنه و یه چیزاییم یواشکی مثلا در گوشت نجوا میکنه

خیلی بخاطر داشتن شما دو تا میوه های دلم خوشحالم

خدا جونمممممممممم شکرت هزار مرتبه شکرت

خدای خوبم مراقب گل پسرم باش و اونو سالم بذار بغلم 

خدا جونم لذت شیرین مادر شدن از هیچ زنی دریغ نکن دامن همه منتظرا رو به داشتن یه نی نی سالم و صالح سبز کن

 



تاريخ : یکشنبه 1393/03/04 | 17:42 | نویسنده :

عسلک و دوست گلش آوین

و اما یه عصرانه خیلی کوچک و ساده

 



تاريخ : یکشنبه 1393/03/04 | 17:26 | نویسنده :
برای پسرم کیارش:

پنبه نرم و نازکم
میوه بهشتیم

مرد کوچک مادر
فدای قدو بالایت
خوب به حرفهای مادرت گوش کن
حرفهایِ شاید تلخ و سنگینی ست
اما باید از همین بچگی ات
برایت بگویم تا در آینده

اماده باشی برای مرد شدن

تو قرار است مرد خوبی شوی
مرد خوب بودن کار سختی ست

اینکه قوی باشی اما مهربان
صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند
اینکه باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون
و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی

عزیز دل مادر
تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست
اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی
و بعد عشقت

عشق چیز عجیبی نیست
حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی : مادر
من میگویم : جان مادر
و به همین مقدسیست

عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم
لابه لای حروف الفبا و اعداد

خودم عادتت می دهم به گفتن دوست دارم
گل خریدن
قدم زدن
و غافل گیر کردن 

پسرم
بزرگ شدن ، جدیست مثل همین بازیهای بچگی ات

من خیلی قبل تر از به وجود آمدنت
خودم را برای بزرگ شدن تو آماده کرده ام
پسرکم 
بی صبرانه منتظر آمدنت هستیم 
قوی باش مادر
خوب رشد کن



تاريخ : دوشنبه 1393/02/08 | 12:21 | نویسنده :
میلیون ها سال است که زن ها حامله می شوند و شکم هایشان می شود خانه ی موجودی دیگر.
میلیون ها سال است که آدم های دیگر شاهد بارداری و زاییدن زنان هستند، اما هنوز هیچکس به آن عادت نکرده است. نه زن های حامله و نه رهگذرها. مردم دوست دارند به زن های باردار لبخند بزنند و مراقبشان باشند.
انگار شکم های بزرگ و موجودات درونشان هیچ وقت عادی و تکراری نمی شوند. جداً چقدر عجیب است نفس کشیدن کسی زیر پوست تو. چقدر عجیب است تماشای تکان خوردنش و چقدر عجیب است دلبسته شدن به موجودی که ساکن دنیایی دیگر است...

یک چیزهایی هیچ وقت عادی نمی شود. بچه دار شدن مثل یک جادوست. مثل افسانه ای شیرین و عجیب و غریب که سخت می شود باورش کرد. آخر چطور می شود یک دفعه مادر شد. همین که اولین بار نقطه ای تپنده را نشانت می دهند و می گویند این بچه شماست، همه چیز تغییر می کند. دستت را می گذاری روی شکم و حس می کنی از همین حالا باید قوی تر باشی. باید محافظت کنی از این نقطه تپنده کوچک. باید حامی اش باشی، همراهش باشی. هر روز بزرگتر که می شود، احساساتت بیشتر موج بر می دارد. شروع به تکان خوردن که می کند فکر می کنی دیگر خودت نیستی، دیگر پاهایت روی زمین نیست. لذتی وجودت را می گیرد که با کمتر چیزی قابل قیاس است.


  • خرید شارژ مستقیم ایرانسل
  • فود تک
  • راهی به سوی آسمان